پلوتارخ ( مترجم : كسروى )
159
ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )
به ويژه آن رفتار ستمگرانهاى را كه دوباره با الكبياديس كرده بودند . زيرا گناهى كه بر او گرفته بودند تنها اين بود كه چند كشتى بر جمهورى زيان زده و به دست دشمن داده ولى گناه خود ايشان كه جمهورى را از داشتن چنان سردارى بىبهره ساخته بودند بسيار بزرگتر بود . بههرحال تنها اميدى كه آتنيان داشتند به الكبياديس بود زيرا مىگفتند كسى كه در آن زمان دور راندگى آسوده نمىنشست و سود شهر خود را رعايت مىنمود اكنون هم آسوده نخواهد بود و همين كه فرصتى پيدا كرد به كار خواهد برخاست . به ويژه با اين بىآزرميها كه لاكيدومنيان از خود مىنمايند و رفتار ناهنجارى كه سى تن هميشه نگرانى از الكبياديس داشتند و هميشه خبر رفتار و گفتار او را مىگرفتند . سرانجام كريتياس به لوساندير چنين گفتگو كرد كه تا ريشه دموكراسى آتن كنده نشود لاكيدومنيان آسوده به كار حكمرانى يونان نخواهند پرداخت و تا الكبياديس زنده باشد مردم به حكمرانى سى تن خرسند نگرديده و از ته دل گردن نخواهند نهاد . ليكن لوساندير به اين گفتگوى او اثرى باز نكرد تا آنگاه كه حكم نهانى از قاضيان لاكيدومينى دريافت كه بايد الكبياديس را گرفته نزد ايشان بفرستد و ايشان اين كار را يا از آن جهت كرده بودند كه بىباكى و غيرتمندى او را مىشناختند و از رهگذر او نگرانى داشتند و يا اينكه مىخواستند دل پادشاه آگيس را جسته باشند . لوساندير آن حكم را دريافته همراه يك فرستاده نزد فارنابازوس فرستاد كه به كار بندد فارنابازوس دستور آن را به برادر خود ميگايوس « 1 » و به عموى خود سوساميثريس « 2 » داد كه به كار بندند . الكبياديس اين زمان در يك ديه كوچكى از فروگيا مىزيست و تيماندرا « 3 » را كه بر گزيده خود بود همراه داشت . كسانى كه براى كشتن او فرستاده شده بودند آن دليرى را نكردند كه به درون اطاق او بروند بلكه گرداگرد آن را فراگرفته و آتش به آن زدند . الكبياديس همينكه آن را دريافت رخت و ابزار خانه هر چه يافت گرد كرده به روى آتش
--> ( 1 ) . Megaeus اين نام بىشباهت به نامهاى ايرانى نيست و جزو نخست آن گويا محرف كلمه « غا » باشد كه در زبانهاى ايرانى هست همچنين نام سوسامثريس گويا ايرانى باشد . چنان كه نام فارنابازوس بىشك نام ايرانى است . ( 2 ) . Susamithres ( 3 ) . Timandra